قهرمان ميرزا عين السلطنه
6909
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
اشرف آقاى رئيس الوزرا دامت شوكته براى موادعه به دار الايمان قم نقض اين عنوان و الغاء اظهارات مذكوره و اعلان آن به تمام بلاد را خواستار شديم و اجابت فرمودند . انشاء اللّه تعالى عموما قدر اين نعمت را بدانند و از اين عنايت كاملا تشكر نمايند . الاحقر ابو الحسن الموسوى الاصفهانى . الاحقر محمد حسين غروى نائينى . الاحقر عبد الكريم حائرى . سر ماه و پول خانه دوشنبه دوم رمضان المبارك - ديشب بهتر سحر خوردم . امروز ديرتر و تردماغتر برخاستم . پس از گرفتن وضو و ختم يك جزو كلام اللّه حليلهء جميله اجل معلق با كتابچه و صورت حساب ماه شعبان وارد اطاق شد . چون هروقت اول ماه با صورت حساب او وارد اطاق من شود يقين دارم طلبكار و بىپول است . رنگ از رخم پريد . هرقدر خواستم طفره بزنم فايده نكرد . الموتيها بقدرى در كارى كه نفع خودشان باشد مصرّند كه مزيدى بر آن متصور نيست . . . دعوت ديشب شعاع الدين ميرزا و شرف خانهء ما آمدند . شرف رفت پاى تلفن مركز محلّهء شهر نو را گرفت . گفت فلان ، خانه او را بده . داد . بنا كرد صحبت كردن . از جوابها معلوم شد كه يك ساعت ديگر با آن آدمى كه مىخواهد مىتواند حرف بزند . نشستيم صحبت كرديم . سر ساعت شرف رفت پاى تلفن آنجا را بگيرد . آنجا كجاست ، نمىدانيم . مشكل ديگر كه حل شد اين است كه تلفنچيها هم بند و بست مىكنند . . . درنگ ، درنگ . شرف مثل اسپند جهيد و بناى صحبت را گذاشت . تمام مكالمه فحش بود . بعد از فحشها در ضمن كجا هستى خانه شاهزاده افخم الدوله ، مىتوانى بيا . . . از سبزهميدان راست بازار كلاهدوزها . دم كاروانسراى امير نرسيده به كميسرى بازار جلو خان بزرگ خانهء حضرت اقدس و الا شاهزادهء عز الدوله . . . ، مىآئى . . . بيا خيلى خوبه . . . ما گفتيم بابا نمىشود . او اعتنا نكرد . باز دعوت مىنمود و از جوابها معلوم شد طرف طفره رفت و پرسيد كى آنجاست ؟ او ما سه نفر را اسم برد و معرفى كرد . چون فحش اين ايام رواجى دارد . باز شليك فحش را شروع كرد و بالاخره گفت : داداش پاى تلفن آمد ، و شرف شريكه را احضار نمود . شريكه با يك ورمى به پاى تلفن رفته گوشى را گرفت . سلام كرد و معلوم شد فردا شب حاضر است ، هرجا بگويند بيايد . شرف گفت منتظر باشيد مغرب به شما تلفن مىشود كه يك ساعت از شب رفته كجا بيائيد . پس از چند تا فحش ديگر تلفن